بسم الله الرحمن الرحیم

معمولاً رسم بر این است که با آیاتی از قرآن نوشته و نامه را شروع می کنند و به آن استناد می جویند. من هرچه فکر کردم دیدم هیچ چیز بهتر از خود قرآن نیست که من در تیتر این نامه بیاورم. چون این قرآن بود که من را به اینجا کشاند و این قرآن بود که من و امثال من بخاطر اعتلای آن به اینجا آمدیم و این قرآن است که از زبان خدا می گوید : ای ایمان آورندگان ، در راه خدا جهاد کنید و از مال و فرزند بگذرید و با او معامله کنید . و هم اوست که می گوید جماعت کفر ا بکشید و در مقابل دشمنان خود چون ریشه های استوار باشید و هم اوست که می گوید : مپندارید که آنهائیکه در راه خدا کشته می شوند مرده اند ، بلکه زنده اند و نزد خدا روزی خوارند. و باز هم اوست که می گوید : اهل دیاری از ظلم وجور مردم جبار و ستمگر به خدا می گویند که ما را از شر این مردم ستمکار رهایی بخش و یار و یاوری بفرست و هم اوست که بسیار بسیار دیگر هم میگوید و دقیقاً انتخاب قرآن نشان داده بهمین خاطر است .

غرض از این مقدمه و نوشتن این نامه این نیست که چیزی را وصیت کنم و یا وصی انتخاب کنم، چون چیزی ندارم که احتیاج به این کار باشد و بهمین خاطر می گویم نامه و نمی گویم وصیت نامه ، غرض من عنوان کردن مسائلی است که تا به امروز بدانها رسیده ام و بازگو کردن آنها برای کسانیکه این نوشته ها را می خوانند و یا می شنوند گفتن مطالبی است که خود پس از یک دگرگونی داخلی آنرا درک کرده و اینک می گویم که من معبود خود را جستم و بدنبال آن هدفم را پیدا کردم و دارای آرمان شدم ، با علم و آگاهی به این راه پای گذاشتم، همیشه دعایم این بوده که خداوند در این راه به ثبات قدم عطا کند و مرا در این امتحان کمک کند تا سربلند بیرون بیایم.

منی که غرق در گناه بودم ، منی که هنوز کاملاً خود را نشناخته بودم تا چه رسد به خدای خود ، نمی دانم چه شد که زیر و رو شدم . چه نیرویی بود ، چه برقی و چه تحول و صاعقه ای بود که از درون ریشه های نفسم را سوزاند. و دنیای دیگری را نشانم داد و بازهم چون تازه این نیرو را بدست آوردم و نمی خواهم که از دست بدهم ، از خدا می خواهم مرا از لغزش و گمراهی نجات دهد و به من توفیق ادامه این راه را بدهد.

خدایا: آرزویم این است که در لحظه مرگ آگاه و شاهد باشم و تو را تنها در این راه می جویم ، پس کمکم کن تا شهید از دنیا بروم.

خدایا: کالایی را که به نام جان به من عطا کردی در طبق اخلاص گذاشته ام و آنرا با خودت معامله می کنم.

خدایا: تو خود خریدار این کالا باش.

از مال دنیا هیچ ندارم بجز یک زن که همه عشق و علاقه من بعد از خدا متوجه اوست و سه دختر پاک و معصوم ، که چشم امیدم به آنهاست . و از خدا می خواهم که این تنها دارائی های مرا در پناه خودش محفوظ بدارد و طریق حقیقت و خیر و صلاح را به آنان نشان دهد.

و از هسرم ، گله خواهم کرد که اگر بچه ها را خداپرست و حقیقت جو بار نیاورد .هرچه غیر از اینها دارم تعلق به همسرم دارد که تقاضا می کنم آنها را صرف انقلاب و بچه هایم بکند. چون من جان عزیز را فدای انقلاب کردم و از او می خواهم که آنان را با رسالتشان که رساندن پیام خون شهیدان به نسل های بعدی و تداوم بخشیدن این انقلاب است ، آشنا کند و چه این نهال نوپا فردا به دست اینان درخت تناوری خواهد شد.

از پدر و مادرم و کلیه دوستان و اقوام و همسایگان طلب بخشش میکنمو امیدوارم از دعاهای خیر غافل نشوند.

از پیشگاه امام زمان (عج) درخواست می کنم بخاطر متحول کردن و نجات دادن ما از زندان های دنیوی و نفس سرکش و قرار دادن و رهنمون کردن ما بسوی فلاح و رستگاری و من بخود می بالم که پرو او هستم . آن پیرویی که دکتر شریعتی می گوید:

پیرو ، مدیحه سرا نیست ، انسانیست جستجوگر و مسئول و مرد راه که هدفی دارد و می خواهد خود را بسازد و دیگران را برساند ، انشاء الله که اینچنین باشم. والسلام.

بر افراشته باد پرچم خون رنگ توحید در سراسر عالم پر رهرو باد راه شهادت سرخ به رهبری حسین(ع) متصل باد

انقلاب ما به انقلاب حضرت مهدی (عج) .

طولانی تر باد عمر رهبر انقلاب

کربلای خوزستان

حسن لطفی

 

برای چاپ مطلب بر روی تصویر مقابل کلیک نمایید.Print this page