بسم الله الرحمن الرحیم

و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و سلام بر تمام شهیدان که با خون خود به تمام کشورهای ابرقدرت نشان دادند که ما پیرو حسین(ع) هستیم که گفت:« اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید» اکنون که عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل هستم از خداوند سبحان می خواهم که مرا جزء بندگان صالح و شایسته خود قرار دهد و شهادت را که از بزرگترین نعمتهایش است، نصیبم کند. ای کاش هزاران جان به من می داد تا همه آنان را در راه خودش فدا کنم. باز هم جبهه نصیبم شد که بروم. فریاد حسین(ع) به گوش کشورهای تحت ستم جهانخواران برسانم که گفت:« اگر با کشتن من دین محمد برقرار می شود پس ای شمشیرها مرا دریابید.» اگر کافران بدن مرا قطعه قطعه کنند از هر قطره خون من صدای طنین افکن الله اکبر خمینی رهبر به گوش می رسد.

ای ملتهای مستضعف جهان! به خدای کعبه سوگند که یک بار دیگر صحنه کربلا تکرار شده. برادران و خواهران مسلمان! ما رسالت خود را انجام دادیم و حالا نوبت شماست که با صدای طنین افکن خود پیام شهیدان را به گوش ملتهای دیگر برسانید. ای ابراهیم زمان! فرمانت را لبیک گفتم که فرمودی «اسلام امروز در گرو اعمال من و شماست». ای امام! من به خاطر دین مقدس اسلام به جبهه رفتم و نه برای هوای نفس بود و نه برای قدرت و نه برای خاک؛ فقط هدف یکی است و آن هم اسلام است.

و اما ای ملت شهیدپرور ایران! مبادا روزی پشت به روحانیت کنید که پشت به روحانیت، پشت به اسلام است؛ با حضور خود در صحنه مشت محکمی به دهان منافقین بزنید و پشتیبان ولایت فقیه باشید تا
ان شاءَ الله اسلام صدمه نبیند. و اما در لحظات آخر عمرم با تو سخن می گویم مادر. ای مادر عزیز و پر برکت من! که با دامنی پاک فرزندی این چنین برای اسلام تربیت کردی! شما خیلی در پیش خدا عزیز هستید. تو مادری بودی که ۲۲سال با سختی مرا بزرگ کردی و بارها مرا به جبهه فرستادی تا از اسلام دفاع کنم. ای مادر! مرا ببخش و اندوه به خود راه مده و افتخار کن که خداوند به این خانواده رحمی کرده و فرزندی از این خانواده را در راه خودش از شما گرفته است؛ مادر گریه نکن که باعث ناراحتی من و شما می شود… اگر هم گریه می کنید به یاد شهیدان کربلای حسین(ع) و به یاد علی اکبر و قاسم داماد و به یاد بهشتی مظلوم و بدن قطعه قطعه آیت اله دستغیب و بدن سوخته شده رجایی و باهنر گریه کنید.

خواهرم! می دانم که طاقت شهید شدن من را نداری و خیلی دوست داشتی عروسی ام را ببینی؛ اما خواهرم! عروسی ام شهید شدن من است… و از خداوند بخواهیدکه این قربانی را نزد خودش قبول کند.

والسلام علیکم و رحمه اله و برکاته ۱۳۶۰/۱۲/۰۳

فرهنگ اسکندری

خداحافظ برای همیشه

برای چاپ مطلب بر روی تصویر مقابل کلیک نمایید.Print this page