گنجینه آثار شهدای چیذر


گنجینه (موزه) آثار شهدای امامزاده علی اکبر(ع) چیذر در سال ۷۶ توسط امیرسپهبد علی صیاد شیرازی افتتاح گردید و از همان زمان فعالیت خود را در فضایی به وسعت ۱۰۰۰ متر مربع در جوار بیش از ۵۶۰ شهید دفاع مقدس ،ترور، هسته‌ای و مدافع حرم شروع کرد و همه روزه میزبان بازدیدکنندگان عاشق شهید و شهادت است و همگان را به تأمل وامیدارد.
بازدید رایگان و همه روزه به غیر از روزهای تعطیل از ساعت ۸ صبح می باشد.

درباره ما


گلزار شهدای چیذر بزرگترین گلزار شهدای داخل شهر تهران بعد از بهشت زهرا(س) می باشد.
در این گلزار پیکر پاک بیش از ۵۶۰ شهید آرمیده است.شهدای ترور،شهدای دفاع مقدس،شهدای هسته ای و شهدای مدافع حرم.

ارتباط با ما


آدرس: تهران، منطقه چیذر، خیابان شهید اندرزگو، خیابان برادران سلیمانی، میدان ندا – امامزاده علی اکبر (ع)چیذر

تلفن تماس:۶-۲۲۲۱۴۴۵۵

آن روز ز درد و غم لبالب بودم

آن روز ز درد و غم لبالب بودم همچون دَرِ خانه غرق در تب بودم یک سوی حسین را تسلی دادم از سوی دگر پناه زینب بودم شاعر: علی انسانی

ارسال شده توسط | ۴ ام , بهمن , ۱۳۹۵|دفتر شعر, علی انسانی|دیدگاه‌ها برای آن روز ز درد و غم لبالب بودم بسته هستند

بودند دو تن به جان و دل دشمن تو

بودند دو تن به جان و دل دشمن تو دادند به هم دست، پی کشتن تو این یک پیِ آتش زدن جان برخاست وآن یک، بنشاند تیرها بر تن تو شاعر: علی انسانی

ارسال شده توسط | ۴ ام , بهمن , ۱۳۹۵|دفتر شعر, علی انسانی|دیدگاه‌ها برای بودند دو تن به جان و دل دشمن تو بسته هستند

تو مایه ی داغ لاله ی صحرایی

تو مایه‌ی داغ لاله‌ی صحرایی تو شاهد خصم و کوچه و زهرایی خون جگرت به صفحه‌ی طشت نوشت آتش زده آب کوزه بر دریایی شاعر: علی انسانی

ارسال شده توسط | ۴ ام , بهمن , ۱۳۹۵|دفتر شعر, علی انسانی|دیدگاه‌ها برای تو مایه ی داغ لاله ی صحرایی بسته هستند

عمری ست که سوزند ز غم متصلم

عمری ست که سوزند ز غم متصلم وز خون جگر شده ست لبریز، دلم هم دشمن و هم دوست تُرا آزردند از اینهمه صبر، از تو ای دل خجلم شاعر: علی انسانی

ارسال شده توسط | ۴ ام , بهمن , ۱۳۹۵|دفتر شعر, علی انسانی|دیدگاه‌ها برای عمری ست که سوزند ز غم متصلم بسته هستند

گذار ساعتی ای شمر بد مَنِش! به منش

گذار ساعتی ای شمر بد مَنِش! به منش کز آب دیده کنم چاره، زخم های تنش بده اجازه برم سویِ سایه، پیکر او که آفتاب نسوزد، جراحت بدنش در آتشم من از این غم که از عطش، دم مرگ بلند جای نفس بود، دود از دهنش به کهنه پیرهنی کرد او [...]

ارسال شده توسط | ۱۳ ام , آبان , ۱۳۹۵|جودی خراسانی, دفتر شعر|دیدگاه‌ها برای گذار ساعتی ای شمر بد مَنِش! به منش بسته هستند

اندر جهان عیان شده غوغای رستخیز

اندر جهان عیان شده غوغای رستخیز ای قامت تو شور قیامت به پای خیز! زینب برت بضاعت مزجات جان به کف آورده با ترانه ی “یا ایها العزیز!” هر کس به مقصدی ره صحرا گرفته پیش من روی در تو و دگران روی در حجیز بگشا ز خواب دیده و بنگر [...]

ارسال شده توسط | ۱۳ ام , آبان , ۱۳۹۵|دفتر شعر, نیر تبریزی|دیدگاه‌ها برای اندر جهان عیان شده غوغای رستخیز بسته هستند

داد آسمان به باد ستم خانمان من

داد آسمان به باد ستم خانمان من تا از کدام بادیه پرسی نشان من دور از تو، از تطاول گلچین روزگار شد آشیان زاغ و زغن، گلستان من گردون به انتقام قتیلان روز بدر نگذاشت یک ستاره به هفت آسمان من زد آتشی به پرده ی ناموس من فلک کآید هنوز [...]

ارسال شده توسط | ۱۳ ام , آبان , ۱۳۹۵|دفتر شعر, نیر تبریزی|دیدگاه‌ها برای داد آسمان به باد ستم خانمان من بسته هستند

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم

ای مصحف ورق ورق! ای روح پیکرم! آیا تویی برادر من؟ نیست باورم با آنکه در جوار تو یک عمر بوده ام نشناسمت کنون که تو هستی برادرم پامال جور و دست خوش کینه ام ببین ای کشتی نجات، گذشت آب از سرم عمرمنی که از کف من رفته ای و [...]

ارسال شده توسط | ۹ ام , آبان , ۱۳۹۵|دفتر شعر, علی انسانی|دیدگاه‌ها برای ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم بسته هستند

آن جسم پاره پاره چو در خون تپان فتاد

 آن جسم پاره پاره چو در خون تپان فتاد لشگر به خیمه گاه وی از هر کران فتاد از سوز آه و ناله ی اطفال خشک لب آتش به خیمه گاه امام زمان فتاد هر گوهری که ملک دو کونش بها نبود در آستین بد گهری، رایگان فتاد شد خاکِ راه [...]

ارسال شده توسط | ۹ ام , آبان , ۱۳۹۵|دفتر شعر, وصال شیرازی|دیدگاه‌ها برای آن جسم پاره پاره چو در خون تپان فتاد بسته هستند

زینب چو دید پیکری اندر میان خون

زینب چو دید پیکری اندر میان خون چون آسمان و زخم تن از انجمش، فزون بی حد جراحتی، نتوان گفتنش که چند پامال پیکری، نتوان دیدنش که چون خنجر در او نشسته، چو شهپر که در هما پیکان در او دمیده، چو مژگان که از جفون گفت: این به خون طپیده [...]

ارسال شده توسط | ۹ ام , آبان , ۱۳۹۵|دفتر شعر, وصال شیرازی|دیدگاه‌ها برای زینب چو دید پیکری اندر میان خون بسته هستند